امروز یک خواهر و برادر جوان از یک خانواده متشخص و روشنفکر مذهبی مشهدی امده بودند خانه ی ما برای اقامت دو روزه.
برادر: من گشنمه!
خواهر: تخم مرغ سه تا هست تو یخچال، املت درست می کنم. اما نون نیست. برو نون بخر.
برادر: من گشنمه!
خواهر: تخم مرغ سه تا هست تو یخچال، املت درست می کنم. اما نون نیست. برو نون بخر.
و پس از مدت کوتاهی و بدون هیچ جر و بحثی خواهر مشغول غذا پختن بود و برادر به دنبال خرید نان!
Advertisement
چه عجب یه پست دادی تو رهام جان!!!:)
زنده ام هنوز
این مدت از بس از دست این سنت!ها دلم پر که اسمش کافی حالت تهوع بهم بده
ببخشید رهام جان… دست خودم نیست.. عصبانی ام
خب حق داری! من هم منظورم نشون دادن بدی و مذخرفی سنت بود.